أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

128

تجارب الأمم ( فارسى )

آن رو است كه دل و زبان اينان ، چون دل و زبان موبدان و آمارگران ، و دستهاشان چون دستهاى سرداران ، و تن‌هاشان چون تن‌هاى بازرگانان و پيشه‌وران و پيشگران ، در كار و كوشش نباشد . بدانيد كه تن آسانى را نه نزد شاه ، نه در نزد مردم ، جايى نباشد ، كه زيان راستين در بىكارگى شاه ، و تباهى كشور در بىكارگى مردم است . - « بدانيد ، ما با همه نيرويى كه داريم و كارها بر ما هموار است ، و با برندگى كاردارىمان ، و سرسختى ياران و نيك‌انديشى وزيران خويش . . ، با اين همه ، بازرسى مردم را آنگاه استوار داشته‌ايم كه همه تلاش خود به كار بسته‌ايم و از مردم ناگوارىها ديده‌ايم . - « بدانيد ، كه ناگزير روزى بر همانها كه نيكخواه‌شان شناخته‌ايد خشمگين ، [ 69 ] و از دشمنان بدانديش خويش ، خشنود خواهيد شد . از آن كه تا ديروز نكو بود روى نگردانيد و آغوش خود را براى آنان كه به تازگى نكو شده‌اند سراسر باز نكنيد . - « من اينك كه خويشتن براى شما باز نمانم ، انديشه‌ام را بر جاى مىنهم . اندرزى را كه به خود داده‌ام ، به شما نيز مىدهم . تا پاستان بدارم ، شما را در رأى خويش انباز كردم . پس شما نيز پاس من بداريد و در راست آوردن كار خويش به اندرزم بياويزيد . اين اندرز را كه سود همهء شما شهرياران و ويژگان و تودهء مردم در آن باشد ، براى شما نوشته‌ام ، تا هنگامى كه از آن پاس داريد و جز آن نكنيد گمراه و تباه نشويد . اگر بدان چنگ زنيد ، تا جهان جهان است پايدار مانيد . - « اگر به نابودى كه در سر هر هزار سال فرود آيد باور نمىداشتم ، گمان مىكردم كه براى شما چيزى نهاده‌ام كه اگر بدان چنگ زنيد ، تا جهان بماند جاودان مانيد . ليك ، چون روز نابودى فرا رسد ، در پى خواهشها رويد ، و شهر ياران بر شما گران آيند و آسوده مانيد ، و از پايگاههاى خويش جابه‌جا شويد ، و از نيكان سر بپيچيد ، و به دنبال بدان افتيد ، و لغزشهاى كوچكتان شما را به لغزشهاى بزرگ افكند ، تا آنچه را كه ساخته‌ايم ويران كنيد ، و آنچه را استوار داشته‌ايم سست كنيد ، و آنچه نگاه داشته‌ايم از دست دهيد . نسزد كه ما و شما آماج نابودى و نشانهء بدشگونى باشيم . روزگار ، اگر آن چه را كه چشم مىداريد ، پيش آرد ، به همان يك